فرهنگ ایمنی، حلقه مفقوده سازمانی

وقتی صحبت از HSE: Health, Safety and Environment به میان می آید احتمالا نمی توان کسی را یافت که در اصل موضوع با آن مخالفتی داشته باشد. اتفاقا بسیاری از مدیران ما در تایید اهمیت و ضرورت وجود HSE همواره اعلام می دارند که اولویت اول ما رعایت نکات ایمنی است؛ یعنی همان شعار همیشگی «اول ایمنی، بعد کار». خوشبختانه اکنون در بیشتر پروژه ها شاهد حضور کارشناسان HSE نیز هستیم ولی آیا صرفا حضور این نفرات، نشان دهنده رعایت اصول HSE در عمل نیز می باشد؟

حتی اگر فرض کنیم سازمانی پا را فراتر گذاشته و قصد داشته باشد به طور حرفه ای سیستم مدیریت HSE را مسقر نماید، چه سرانجامی خواهد داشت؟ فرض کنید شما به عنوان مسئول HSE این سازمان، وظیفه پیاده سازی بندهای استاندارد را بر عهده دارید و مرحله به مرحله جلو می روید. به تدریج مخالفت ها و ناسازگاری ها از درون سازمان و یا از جانب پیمانکاران آن نمایان می شود. شکایت هایی آشنا مثل « HSEجلوی پیشرفت کار را گرفته است»، «اگر HSE باشد ما نیستیم»، «با وجود HSE ادامه کار غیرممکن است» و… .

اگر شما اهل ایستادگی بر اصول کاری خود باشید دعوا بالا گرفته و پای مدیر ارشد سازمان به قضیه باز می شود. تجربه نشان داده که در نهایت، مدیر ارشد پیشرفت پروژه و انجام کار را بر هر چیزی (از جمله رعایت HSE) ترجیح می دهد. دلیل آن هم واضح است؛ آیا تا به حال پرسیده شده که مثلا پروژه تونل طبقاتی صدر با رعایت اصول HSE به بهره برداری رسید یا بدون آن؟ آیا در تبلیغاتی که برای افتتاح آن انجام شد آماری از افراد کشته شده یا از کارافتاده منتشر گردید؟ حتی اگر بپذیریم که حادثه عمده ای وجود نداشته آیا نباید این عملکرد چشمگیر به عنوان یکی از مزیت های مدیریت این پروژه معرفی می گردید؟ ولی تا دلتان بخواهد از به تعویق افتادن زمان تکمیل و بهره برداری از مثلا فازهای پروژه پارس جنوبی انتقاد شده است. چرا طرف های ذینفع (از جمله افکار عمومی، رسانه ها) و نهادهای ناظر (وزارت کار، وزارت بهداشت، تامین اجتماعی و …) نسبت به حوادث مکرر انفجار معادن و کشته شدن کارگران منفعلانه عمل می نمایند؟

چرا مدیران فکر می کنند به صرف ایجاد بخش HSE در سازمان و استخدام چند نفر، وظیفه خود را به طور کامل انجام داده اند؟ چرا کارکنان فکر می کنند که با وجود بخش HSE، دیگر نیازی به مشارکت آنها در این مقوله نیست؟ این تفکر نادرست از کجا نشات گرفته و چگونه قابل حل است؟

واقعیت آن است که سازمان ها برای دستیابی به اهداف HSE خود به چیزی بیشتر از ایجاد دپارتمان HSE، جذب نفرات متخصص و کارآزموده و تخصیص بودجه برای HSE نیاز دارند. حلقه مفقوده در این میان، همانا فرهنگ HSE است که در هیچ یک از سطوح کاری سازمان، از مدیر ارشد گرفته تا کارگران جزء، به طور ایده آل به چشم نمی خورد و فقدان آن در هر سه حوزه ایمنی، بهداشت و محیط زیست نیز مشهود است.

البته باید اعتراف نمود که به طور کلی مسائل فرهنگی و به طور خاص ایجاد فرهنگ HSE در یک سازمان امری زمان بر است و نیاز به نقشه راه دقیقی دارد. ایجاد یک فرهنگ HSE پایدار در یک سازمان، در واقع نشان دهنده عملکرد متعالی HSE سازمان و به مثابه فتح قله است.

در پست های آینده به این موضوع بیشتر خواهیم پرداخت.

درباره مسعود رضازاده

من مسعود رضازاده، دارای مدرک کارشناسی مهندسی صنایع - گرایش ایمنی صنعتی از دانشکده سلامت، ایمنی و محیط زیست (HSE) دانشگاه شهید بهشتی و کارشناسی ارشد مدیریت HSE از واحد علوم و تحقیقات تهران دانشگاه آزاد هستم. به موضوعات مختلف مهندسی صنایع مثل کنترل پروژه، کنترل موجودی، تضمین کیفیت و به خصوص HSE علاقه مندم. اعتقاد دارم حوزه های مختلف مدیریت پروژه به مثابه حلقه های زنجیر بوده و ارتباط ناگسستنی بین آنها برقرار است. مایل هستم جهت ارتقای سطح اطلاعات، تجربیات کاری خود را با متخصصان امر تبادل نمایم.

این مطلب را هم ببینید

معرفی و دانلود گزارش “شکل دهی فرهنگ ایمنی از طریق رهبری ایمنی”

تعهد به ایمنی نباید یک اولویت محسوب شود بلکه یک ارزش است که همواره باید …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *