خانه > اخبار و بریده جراید > بریده جراید > مصاحبه با مهندس عالمی – راهکارهای توسعه مطلوب صنعت حفاری در کشور

مصاحبه با مهندس عالمی – راهکارهای توسعه مطلوب صنعت حفاری در کشور

مقدمه

صنعت حفاری یکی از ارکان و یا شاید اصلی ترین رکن اکتشاف و تولید نفت و گاز به شمار می رود و تحقق اهداف تولید نفت و گاز کشور بدون برنامه ریزی جهت سازماندهی و توسعه این صنعت کلیدی امکان پذیر نخواهد بود. در همین راستا، ماهنامه اکتشاف و تولید قصد دارد تا با انجام گفتگوهایی با جمعی از خبرگان صنعت حفاری، به برخی از مهمترین چالشها و راهکارهای بهبود وضعیت این صنعت کلیدی کشور بپردازد. سوال محوری این گفتگوها، یافتن علت اصلی طولانی شدن مدت زمان حفر یک حلقه چاه در کشور و عدم مشاهده روند بهبود وضعیت راندمان حفاری نسبت به سالهای گذشته خواهد بود. در ادامه، گزارش گفتگو با جناب آقای مهندس عالمی منعکس شده است.

لازم به ذکر است ایشان بیش از ۳۰ سال در صنعت حفاری کشور فعالیتهای موثر و فراوانی داشته و پیش از این، عهده دار مسئولیتهای بسیاری همچون قائم مقام مدیر عامل، عضو هیات مدیره و مدیر عملیات خشکی و دریایی شرکت ملی حفاری ایران و همچنین عضو هیات مدیره شرکت مناطق نفتخیز جنوب بوده است. پیش از ارائه مشروح این گفتگو، از جناب آقای مهندس عالمی که صمیمانه پذیرای دعوت ماهنامه اکتشاف و تولید شدند و تجارب ارزنده خود را در اختیار ما قراردادند، تشکر و قدردانی می شود.

همچنین، به خوانندگان محترم ماهنامه این نوید داده می شود که در شماره های آتی نیز این مهم پیگیری شود.

به نظر جنابعالی راهکارهای توسعه مطلوب صنعت حفاری در کشور چیست؟

راهکار دستیابی به توسعه مطلوب را داشتن نگاه برنامه ریزی و سیستمی به مدیریت می دانم. ابتدا لازم است به مواردی که باید در بحث مدیریت در صنعت حفاری مورد توجه قرار گیرد، اشاره کنم:

نکته اول اینکه اگر بخواهیم توسعه و پایداری صنعت حفاری را ترسیم کنیم حتماً باید تعریفی از توسعه داشته باشیم و نگاه و تفکر مدیریت در این صنعت را به درستی جهت دهیم تا در بدنه سازمان جاری گردد. اما چه نگاه و تعریفی از توسعه داریم؟ در حقیقت، نقطه قوت و شکل گیری توسعه، خلاقیت و دانش است که خود را در برنامه ریزی خوب متبلور می کند. این پارامترها می تواند جنگ بین مصارف و منابع را به سمت خلق منابع و نتیجتاً توسعه سوق دهد. نهایتاً توسعه، حاصل مدیریت مناسب بر دارایی ها و توانایی هاست که باید به آن باور داشت و انسان زمانی می تواند ادعا کند که به باور رسیده است که در رفتار و تصمیماتش آن را نشان دهد و در سازمانش جاری نماید.

در نتیجه، توسعه واقعی با گرفتن منابع شروع نمی شود، بلکه به نظر من، توسعه در شرکتها به ویژه در اقتصاد دولتی، ابتدا با ساماندهی، نظم و انضباط و استفاده مناسب از منابع موجود و رسیدن به بهره برداری مناسب ایجاد می شود. پس، برنامه ریزی خوب، نظارت خوب، همراه با شناخت و تجربه سبب می شود تا به توسعه مناسب و در نتیجه پایداری شرکتها برسیم. برای آن، باید از نگرشهای جامد وظیفه ای خارج و به نگرشهای سیال و پویای سیستمی نائل شویم.

نکته دوم اینکه منابعی که کارفرمایان برای حفاری توسعه میادین فراهم می کنند، از منابع ملی است که اگر با سایر طرح های عمرانی کشور مقایسه شود، دارای وزن بالایی است. در طرح های صنعت نفت سهم هزینه طرح های حفاری بسیار بالاست. بنابراین، اگر بتوانیم حتی به میزان اندک در این بخش بهر ه وری را افزایش دهیم، رقم بسیار قابل ملاحظه ای به صنعت نفت و همینطور کشور کمک خواهد شد و از همین محل می توان طرح های بیشتری را اجرا کرد.

نکته سوم اینکه به اعتقاد من، صنعت باید از مسائل سیاسی و حاشیه ای به دور باشد. به عبارتی شاخصهای ارزیابی مدیریت صرفاً صنعتی باشد. افرادی که در این صنعت وارد می شوند باید به فکر افزایش دانش و توانایی های خود باشند و تعالی صنعت را اولویت اول خود بدانند. در حالیکه وزن دادن به مسئولیتهای دیگر تحت عنوان فعالیتهای اجتماعی، صنعت را تحت شعاع قرار خواهد داد. بنابراین، باید کارکنان را جهت دهیم که نگاهشان، نگاه صنعتی باشد و از پرداختن به حاشیه ها بپرهیزند.

نکته چهارم اینکه خوشبختانه امروز یک فضای رقابتی صنعت حفاری کشور را دربرگرفته است. مدیران باید به الزامات این فضای رقابتی کسب و کار آشنا باشند، آن را شناسایی و در درون شرکتهای تحت مسئولیتشان جاری نمایند و یک رقابت مثبت، سازنده و رشدیابنده را به جای رقابتهای منفی و مخرب به کار گیرند. صحنه رقابت را با بالا بردن سطح کمی شاخصها و کیفیت کار توسعه دهند و از حاشیه ها و مباحث جانبی و تخریب دوری گزینند و را ههای تعامل و همکاری، به ویژه در کسب سهم از بازارهای منطقه و صدور خدمات فنی را طراحی و تجربه نمایند. این کار را می توانند با تشکیل صنف یا اتحادیه شروع و نقاط قوت یکدیگر را تقویت کنند. کار جمعی برای تنظیم سیاستهای حمایتی، کاهش هزینه ها در آموزش، حمایت از طرح های پژوهشی، تقویت صنعت حفاری به خصوص تقویت سازندگان داخلی، دستیابی به تکنولوژیهای بهتر از طریق بومی سازی، تهیه کالا و مواد با هزینه کمتر و … زمینه هایی است که شرکتها می توانند در آن با هم همکاری نمایند.

و اما نکته آخر در بحث مدیریت اینکه مسئولیتی که مدیریت دارد این است که فضای مناسب کسب و کار را در داخل صنعت ایجاد کند. یعنی فضایی به وجود آورد که نیروهایی که در این فضا هستند، انگیزه ها و تلا شهایشان بیشتر شود، به خصوص در شرکتهای دولتی که در آن، تجربه بیشتری وجود دارد. در ایجاد چنین فضایی توجه به ملاحظات اجتماعی و فرهنگی هر منطقه و کشور نیز نقش موثری ایفا می کند. به عنوان مثال، حساسیت روی انواع پارامترها و شاخصها در شرکتهای مختلف، متفاوت بوده و بستگی به رفتار سازمانی شکل گرفته در آن شرکت دارد. مثلاً در شرکتی که حساسیت روی زمان کمتر است، مدیر وقتی می بیند که روی این پارامتر حساسیت کم است باید به دنبال پارامترهایی باشد که حساسیت را بیشتر کند. مثلاً می توان پارامتر هزینه را جایگزین زمان کرد. بدین معنی که مثلاً اگر در گزارش در مورد یک دکل دریایی به جای آنکه بگوییم ۲۴ ساعت کار دچار تأخیر گشته، بگوییم چند هزار دلار هزینه اضافی ایجاد گردیده است، شاید به مراتب حساسیت بیشتری ایجاد کند. همچنین در ارائه و به کارگیری شاخصها از معیارهایی استفاده شود که به افزایش بهره وری در تولید کمک نماید. مثلا شاخصهایی نظیر حجم خرید یا حجم فضای ساختمانی و یا افزایش نیروی انسانی در شرکت به تنهایی کمکی به بهبود عملکرد صنعت حفاری نمی کنند. یا اینکه آمار متراژ حفاری بدون مقایسه با شاخص معنی دار اهمیتی ندارد. مهم آن است که شاخصهایی به کارگرفته شوند که توجه مدیران را به افزایش بهره وری دراین صنعت معطوف نماید. با به کارگیری این شاخصها می توان حتی بین واحدهای یک شرکت فضای رقابت ایجاد کرد.

پس به نظر جنابعالی شناسایی شاخصهایی متناسب با فرهنگ و حساسیتهای بومی کشور میتواند به رشد بهره وری در صنعت حفاری بیانجامد؟

صرف شناسایی شاخصها به تنهایی کافی نیست. این شاخصها باید از طریق مدیریت، در شرکتهای حفاری جاری و جزء رفتار سازمانی شوند و تبدیل به خط کشهای انداز ه گیری عملکرد شرکتهای حفاری گردد. این شاخصها مبنای ارزیابی کارفرمایان در مناقصات و واگذاری پروژه ها گردد و حتی ضریب امتیاز فنی در کشف مناسبترین نرخ برای واگذاری کار باشد. اگر با نگاه به مواردی که در بحث مدیریت گفته شد، خط کش بر روی شاخصها بگذاریم و شرکتها را انداز ه گیری نماییم، آنگاه در خود شرکتها حساسیت برای ارتقاء و رقابت در فضا بیشتر می شود و دیگر، رقابتها از حالت منفی، مخرب و حاشیه ای خارج می شود. این امر نتیجتاً باعث رشد صنعت خواهد شد. این شاخصها عموماً صنعتی است ولی در کنار آن می توان از جنبه های انگیزشی فرهنگ ایرانی و نکات مثبت بومی و قومی نگری برای تلاش و رشد بهره وری هم استفاده نمود. کارفرمایان با اتخاذ روشهای مناسب، نقش بسیار موثری در افزایش بهره وری در کارکرد پیمانکاران در فضای رقابتی دارند.

در حال حاضر راندمان حفاری در کشور بسیار پایین است و زمان زیادی به عنوان زمانهای انتظار یا تلف شده داریم. به نظر جنابعالی نقش قراردادهای حفاری در این موضوع چیست؟

بسیار پایین بودن راندمان حفاری را با واقع بینی از متغیرهای حاکم بر روابط صنعتی موجود نمی توان پذیرفت. ولی از یکصد سال تجربه در تولید نفت و حفاری می توان راندمان بهتری برای حفاری انتظار داشت. همینطور که کشورهای نفتی متعددی با سابقه بسیار کمتر از ما وجود دارند که از منابع نفتی برای سرمایه گذاری در میادین و تولید تجهیزات استفاده بهتری نموده و به تکنولوژی و راندمان بهتر دست یافته اند. در این بخش می خواهم در مورد شاخصهای عملیات حفاری صحبت کنم. این شاخصها در نزد صنعتگران حفاری مشخص است و تا این لحظه عمدتا محوریت آن، زمان بوده است. کار به این ترتیب است که کارفرما برنامه چاه را می دهد و پیمانکار تحت یک برنامه زمانی، کارش را انجام می دهد. معمولاً برای حفاری یک چاه، پیمانکار حفاری و چندین پیمانکارِ خدمات فنی و پشتیبانی وجود دارد. قراردادهای حفاری بسیار متنوع ولی عمدتا به صورت اجاره روزانه است که در آن، مهندسی، کالای حفاری و خدمات اولیه، آماده سازی محل چاه، جاده دسترسی و لوله انتقال آب و غیره با کارفرماست. در یک سر طیف قراردادهای حفاری و در سر دیگر آن قراردادهای کلید در دست قراردارد. در این نوع قرارداد، مهندسی و تأمین کالا و خدمات فنی و پشتیبانی و … با پیمانکار است ولی مشخصات مخزن و وضعیت زمین شناسی و MDP توسط کارفرما مشخص گردیده است. در واقع نقش کارفرما از اجرا و نظارت به سمت نظارت عالیه حرکت می کند و مسئولیت و میدان عمل بیشتری به پیمانکار می دهد و در میانه این طیف می توان انواع قراردادهای دیگر را متصور دانست. مثلاً ممکن است کالا و مواد حفاری نظیر: لوله جداری / تکمیلی و WELL HEAD را خود کارفرما بردارد ولی کالا و مواد گل و سیمان را به پیمانکار دهد و بنابراین انواع مختلف قرارداد شکل می گیرد. یک سر طیف کارفرما فقط دکل اجاره می کند، مهندسی، طراحی، برنامه ریزی، مقدمات اولیه، محل چاه، خطوط آبرسانی، کالا مواد حفاری- انواع خدمات فنی و جانبی را خودش یا از پیمانکار دیگری می گیرد، که این یک نوع قرارداد است و نوع دیگر قرارداد این است که کل آن را به پیمانکار واگذار می کند و کارفرما فقط نظارت عالیه می کند. بنابراین، با جابجایی و واگذاری یا عدم واگذاری این بخشها، پیمانهای مختلف شکل می گیرد و هرچه تعدد پیمانکاران بیشتر باشد، سطح هماهنگی سخت تر و احتمال افزایش زمانهای غیر مفید و کاهش راندمان به دلیل تأثیرپذیری از یکدیگر بیشتر می شود.

در انواع قراردادها، زمانی برای حفاری یا تعمیر و تکمیل یک حلقه چاه تعیین و برنامه ریزی شده است (از شروع تا تحویل). ولی در برنامه های نرخ روزانه معمولا پیمانکار را در صورت توقف تجهیزات یا آسیب رساندن به چاه ناشی از فعل پیمانکار، مسئول زمان از دست رفته می دانند و سایر موارد به کارفرما ارتباط دارد. ولی در کلید در دست، به استناد دوره زمانی که توسط پیمانکار طراحی و براورد می شود، ضرر و زیان آن با خود پیمانکار است. به عبارتی باید زمان را مناسب بگیرد و عوامل آن را به گونه ای به کار گیرد که بتواند آن را در زمان مورد نظر انجام دهد، در غیر این صورت باید متحمل ضرر و زیان شود مگر آنکه واقعیت مخزن و طبقات زمین شناسی با آنچه که در برنامه کلی کارفرما پیش بینی شده بود (اطلاعات کارفرما در زمان مناقصه)، مغایرت داشته باشد. به عبارت دیگر، در قراردادهای کلید در دست زمانهای غیر مفید آشکار و پنهان به عهده و هزینه پیمانکار است ولی در اجاره روزانه دکل، فقط زمانهای غیر مفید آشکار ناشی از فعل پیمانکار به عهده و هزینه پیمانکار است و در این نوع قراردادها میزان معینی از زمان غیر مفید به هزینه کارفرماست. نوع قرارداد می تواند در راندمان حفاری موثر باشد.

از آنجاییکه در ایران بیشتر دکلها به صورت اجاره روزانه است، لذا شاخصهایی که انتخاب می شوند، عمدتاً شاخص تعمیرات و انتظارات و توقف دکل است که این شاخصها به دو دسته ی زمانهای تلف شده آشکار و زمانهای تلف شده پنهان تقسیم می شوند. زمانهای تلف شده آشکار عمدتاً مشخص و معین است و باعث توقف پیشرفت کار می گردد: نظیر توقف موتورها، تعمیر موتورها و انتظار کالا و مواد، انتظار برای تأمین آب و … ولی بحث پنهان که بسیار اهمیت دارد و موثر است، کمتر مورد توجه قرار می گیرد؛ به عنوان مثال، مشاهده می گردد که دکل ظاهرا مشغول به کار است ولی در راستای نتیجه گیری کار نیست (دوباره کاری است). گاهی این زمانها خودش را به صورت به سازی چاه، مانده‌ یابی، فشار گرفتن چاه، سرعت پایین کارایی مته، نامناسب بودن سیالات حفاری و گل حفاری، نامناسب بودن پارامترهای حفاری مانند دبی، فشار، دور مته، بارگذاری روی مته و … نشان می دهد. این موارد می تواند عمدتاً ناشی از ابزار و کالا مواد و یا عوامل انسانی باشد. وقتی یک برنامه حفاری ارائه می شود، زمانهای انجام کار (برای هر حفره) در آن پیش بینی می گردد. گاهی واقعیت با پیش بینی، فاصله دارد و به صورت عقب ماندگی از برنامه مطرح می شود.

نکته دیگر، سرعت انجام کار است مانند: سرعت راندن جداری، سرعت پیمایش لوله ها، تعویض مته یا لوله بالا لوله پایین، این سرعت ها به تجهیزات دکل حفاری و گروه حفاری بستگی دارد. این موارد باید مورد حساسیت قرار گیرد. این شاخصها معمولا در برآوردها وجود دارد ولی باید این برآوردها را همواره با واقعیت و در زمان خودش سنجش کرد.

هر کجا این برآوردها با واقعیت ها تطابق نداشته باشد باید در همان زمان مورد ریشه یابی قرار گیرد ولی عموماً آنقدر صبر می کنند تا پروژه انجام شود و تازه بعد از اتمام پروژه به بررسی علل عدم تطابق می پردازیم که دیگر سود چندانی ندارد. درحالیکه اگر به لحاظ نرم افزاری سیستمهای ما به روز شود به گونه ای که بتوانیم هر مورد را در زمان خودش بررسی و ریشه یابی و نهایتا تصمیم گیری نماییم و نتیجه را به گروه حفاری منتقل کنیم تا با درک متقابل به دنبال جبران آن باشند، در این صورت، تحلیلها موثر واقع می شود.

بنابراین، در بخش پنهان مرتبط با کارفرما، اگر بخواهیم به ترتیب عنوان کنیم، اول بحث مهندسی و طراحی و برنامه ریزی چاه و انتخاب مته و نوع سیال حفاری و نوع خدمات فنی آن است که برآوردها چیست، مبانی برآوردها چه می باشد و چگونه با نرم افزارهای خاص، برآوردها مورد ارزیابی قرار می گیرند. عوامل موثر برای رسیدن مته به سرعت مطلوب حفاری کدامند؟ وقتی مته، مناسب طبقات زمین باشد، گِل، مناسب باشد و دبی و فشارِ مناسبی انتخاب شود و نظارت بر دقت حفار در اعِمال وزن بر مته رعایت شود، احتمال دسترسی به سرعت حفاری مناسب بسیار زیادتر خواهد شد.

بحث دوم در بخش پیمانکار بحث تجهیزات و دانش و کار گروهی کارکنان و سرعتها در انجام کار و تدارک به موقع است. مثل سرعت پیمایش (بالا و پایین کردن) لوله ها و توانایی تجهیزات. سرعت راندن جداری، سرعت انجام اتصالات و به طور کلی سرعت در حفاری بسیار مهم است؛ مثلا در مواجهه با لایه های شیلی به دلیل حالت ریزشی بودن آن، اگر زمان زیادی هدر رود و باعث آب خوردن زیاد لایه ی شیلی شود، باعث افزایش دوباره کاری و زمان حفاری می گردد. از شاخصهای مهم دیگر می توان به وضعیت حوادث، مسایل زیست محیطی و نوع کار گروهی و … اشاره کرد.

در بحث کلید در دست، عمدتاً این مسایل به خود پیمانکار بر می گردد، مگر مواردی که در نظارت عالیه در عهده کارفرما قرار می گیرد که در چنین حالتی، پیمانکار باید از زیرساختهای لازم برخوردار باشد وگرنه ممکن است متحمل ضر ر و زیان سنگینی شود. در واقع، همان مواردی که کارفرما در اجاره روزانه دکل بیشتر بدان توجه می کند، پیمانکار باید در کلید در دست مورد توجه قرار دهد.

نکته قابل توجه این است که شاخصهای مذکور اکثراً براساس عملکرد گذشته محاسبه شده و ضرایب بهبود در اختیار پیمانکاران قرار دارد لیکن مشکل در اینجاست که آن را به صورت لحظه و آنلاین به کار نمی گیرند. در ایران، زمانهای آشکار چه در بخش کارفرما و چه در بخش پیمانکار رقم قابل توجهی است. هرچند نسبت به دهه های گذشته کمتر شده ولی باز هم نسبت به بسیاری از کارکردهای شرکتهای پیمانکاری، زیاد است که معمولاً حدود ۵۰ – ۵۰ ناشی از فعل کارفرما و پیمانکار دکل و خدمات فنی است. زمانهای آشکار پیمانکار عمدتاً ناشی از تعمیرات و پشتیبانی کالا و مواد و رعایت سرعت لازم است، در حالیکه زمانهای آشکار کارفرما ناشی از انتظارات کالا و مواد چاه، گل، جاده و غیره و خدماتی است که خودش مسئول فراهم کردن آن است.

در خصوص تع یین زمانهای پنهان، کار دشوار است و نیاز به تحلیل دارد و باید با استانداردهای بهره وری و نوع تجهیزات و دانش و نوع مدیریت گروه کاری در منطقه مقایسه شود. زمانهای پنهان در واقع یک مجموعه است که با انتخاب کالا و مواد و مته مناسب، تجهیزات و ابزار حفاری، کار گروهی بهتر و … می توان آن را به حداقل رسانید. به هر حال، همانطورکه اشاره شد، به تجزیه و تحلیل نیاز دارد. متأسفانه بیشتر توجه ها معطوف به زمان آشکار است و زمانهای پنهان نادیده گرفته می شود. به همین دلیل است که هر قدر هم تلاش شود تا زمانهای آشکار در حد استانداردهای جهانی کاهش یابد، باز هم اختلاف دیده می شود که این، در واقع ناشی از همان زمانهای پنهان است.

در شرایط فعلی شاخصهای عملکرد در صنعت حفاری، تعریف و به کار گرفته شده است. شرکتهای بین المللی فلسفه کارشان را دستیابی به انتظار آشکار صفر قرارداده اند ولی تا حد یک تا سه د رصد در قراردادهای حفاری در میادین مختلف پیش بینی می شود. اما باید این شاخصها در صنعت حفاری جاری و تقویت شوند و حساسیتها نسبت به آنها افزایش یافته، انگیزه های لازم برای کارکنان ایجاد گردد. قابل ذکر است که گاهی رکوردهای بسیار خوبی در سطح استانداردهای جهانی در مجموعه کارفرما و پیمانکار در کشور دیده شده است ولی تداوم ندارد و این نشان می دهد که این ظرفیت بالقوه وجود دارد که با یک برنامه ریزی و انگیزش لازم در آنها می تواند بالفعل گردد.

حال برای بهبود این شاخصها چه باید کرد؟ به نظر من، در بخش پیمانکار بیشترین تمرکز باید معطوف به تعمیر و نگهداری ماشین آلات و آماده سازی و بازسازی به موقع و همکاری گروه کارکنان با مدیریت مناسب و استفاده از تکنولوژی روز و پشتیبانی به موقع باشد. بازنگری در روشهای نگهداری / عملیات تعمیرات و پیشگیری و تعمیرات اساسی، بازسازی، افزایش ارتقای کیفی و توسعه آموزشهای کاربردی باید مورد توجه ویژه قرار گیرد. باید آموزشها اثربخش و مناسب باشد؛ در واقع باید، آموزش به صورت دائمی و بخشی از کار مدیر و یا رئیس کارگاه بوده و یکی از وظایفشان آموزش دیدن و آموزش دادن باشد. اصلاح روشهای خرید تجهیزات و پشتیبانی آنها مهم است و باید تلاش کنند تجهیزاتی خریداری نمایند که عمری طولانیتر و تکنولوژی به روزتری داشته باشند. تقویت مدیریت پشتیبانی نیز از آن جهت مهم است که زمان انتظارات را کاهش می دهد. گروه کاری و تجهیزات باید طوری آماده شود که سرعت مناسب در اتصالات لوله های حفاری، در پیمایش لوله ها، در راندن لوله های جداری و عکس العمل مناسب در زمان گیرِ لوله ها و جریان چاه و به سازی چاه را داشته باشند. از این جهت، باید آموزشهای پرسنل به روز باشد. آموزشهای کنترل فوران چاه، آشنایی با مشکلات چاه و نحوه ی عکس العملها در زمان بروز حوادث، از جمله ی این آموزشهاست.

اما در سهم مربوط به کارفرما، مباحثی در مهندسی حفاری و تهیه برنامه ها مطرح است؛ باید شناخت از فاکتورهای مطالعاتی را با کسب اطلاعات بهتر از رفتار مخازن و طبقات زمین شناسی (با توجه به عمر مخزن)، بیشتر کنند تا در خصوص محلِ گذاشتن پاشنه های لوله های جداری، نوع سیال و کنترل پارامترهای آن، فشار طبقات زمین، محل بهره برداری و نوع مته و سرعت حفر در طبقات مختلف و تصمیم سریع در برابر مشکلات حادث شده و گرفتن اطلاعات حین حفاری، نظارت و ارزیابی مناسبتری بر انتخاب و کار پیمانکاران داشته باشند. مناسبترین مته های طراحی و ساخته شده برای طبقات زمین شناسی ایران که بیشترین سرعت حفاری را داشته باشد، کدامند (تبدیل خرید مته به خدمات با پرداخت مشروط به کسب حداقل متراژ). طراحی ابزار حفاری بالای مته، استفاده از موتورهای درونچاهی برای بالا بردن سرعت حفاری، اتخاذ تصمیم به موقع و عکس العمل به موقع در هنگام بروز مشکلات چاه و… اینها مطالبی است که می تواند در این راه مفید باشد. علاوه بر این، کیفیت مواد سیمان و سیمانکاری و کیفیت نمودارگیری و دقت در مشبک کاری و کیفیت رشته تکمیلی می تواند به کاهش تعمیرات زودرس چاه ها کمک زیادی نماید.

به طور کلی می توان گفت هر نوع بهبودی و یا هرنوع اشکالی که در حفاری پیش می آید، از دو حال خارج نیست: یا عامل انسانی است یا عامل تجهیزاتی و ابزار است، و تجربه ی من می گوید که همواره سهم عامل انسانی بیشتر بوده است.

ما نه تنها باید به پرسنل در بحث آموزش توجه کنیم، بلکه باید به لحاظ شرایط روحی، روانی و محیطی نیز آ نها را در سطح مطلوب نگه داریم. باید نیروی انسانی قداست داشته باشد. باید به آن احترام گذاشت تا هویت پیدا کند. هما نطور که بسیجیها در جبهه قداست پیدا کردند که توانستند دفاعی جانانه را انجام دهند، پرسنل حفاری هم که در شرایط سخت آب و هوایی، در سرما و گرما، در بیابانها کار و تلاش می کنند، باید زحمات و تلاش آ نها را ارج گذاشت. باید فرآیندهای شناخته شده ی شایسته سالاری که پرسنل به این فرآیندها اعتماد داشته باشند را پیاده سازی کرد و نگاه مدیران را از وقت مزدی به کارمزدی تغییر داد تا خود را در نتیجه ی کار و افزایش راندمان، شریک بدانند. شایان ذکر است که میزان بهره وری در حفاری در دکلها و خدمات فنی و جانبی، با تمام ایرادات، قابل مقایسه با کارهای دیگر نیست و چندین برابرِ میزان بهره وری نیروی انسانیِ اعلام شده در کشور است.

اخیرا از سوی وزیر محترم نفت کارگروهی برای اصلاح قراردادهای توسعه ی میادین نفت و گاز مشخص شده است. به نظر شما آیا لازم است در خصوص قراردادهای بخش حفاری نیز بازنگریهایی صورت پذیرد؟

البته دغدغه ی وزیر محترم نفت باتوجه به نگاه حاکمیتی وزارت نفت، بیشتر در خصوص بحث افزایش پتانسیل و توان تولید و صیانت از مخازن و افزایش ضریب بازیافت است و بنابراین اولویت اصلی در این قراردادها حول این موضوع متمرکز است که باید بسیار دقیق دیده شود. در مرتبه ی بعد نیز اولویت با بخشهای حقوقی و عدم مغایرت آن با قانون اساسی و تأمین سرمایه و سرمایه گذار و حفظ جایگاه تولید و تأمین منابع مالی در تعهد وزارت نفت، کاهش هزینه تولید و نحوه نظارت و رابطه با پیمانکار و زمان انجام کار برای توسعه میادین و رسیدن به تولید برنامه ریزی شده است. لیکن در مرتبه های بعد می توان مسائل مربوط به بخش حفاری در این قرارداها را مورد توجه قرار داد و فرصتی یا مدلی برای بازنگری در قراردادهای حفاری همراه با شاخصهای ارزیابی پیمانکاران و عملکرد آ نها در دوره کاری ایجاد نمود. همچنانکه در گذشته و در قراردادهایی که شرکتهای بزرگ نفتی نظیر شل، استات اویل و… برای توسعه میادین در ایران منعقد می کردند، توجه ویژه و کاملی به بخش حفاری داشتند.

در این ارتباط به نظر من باید اسناد مناقصه و قراردادها بازنگری شود. در اسناد مناقصه بخشی وجود دارد تحت عنوان ارزیابی پیمانکاران؛ باید سهم مهم ارزیابی پیمانکاران، مربوط به ارزیابی عملکرد ۵ ساله ی گذشته ی آ نها باشد. این، نشان می دهد که بدنه ی سازمان چقدر آمادگی دارد.

پس، در ارزیابی باید شاخصهای کلی و نظری به شاخصهای کیفی/کمی، عملی و واقعی تبدیل شود. الان شاخصها عمدتاً نظری است و به همین دلیل است که مثلاً دو ارزیاب از کارفرمای مختلف وقتی یک شرکت حفاری را ارزیابی می کنند، امتیاز بسیار متفاوت می دهند. گاهی شرکتهای بسیار کم سابقه یا بدون سابقه امتیاز نزدیک و یا بیشتر می گیرند. این اختلاف به این دلیل است که شاخصها نظری است و نحوه ارزیابی، تعریف شده و دقیق نیست.

در شاخصها، سطح مدیریت، نوع مدیریت و تجربه مدیریت تعیین کننده است. تجربه کارکنان کلیدی و نام افراد گروه در خدمات تخصصی، مثل حفاری انحرافی، نمودارگیری و … در بسیاری از شرکتها به دلیل اهمیت کار گروهی جزئی از قرارداد می گردد. در قراردادهای ما، از تجربه کارکنان کلیدی و اهمیت کار گروهی و الزام در به کارگیری آ نها ذکری نمی شود. شاخصها باید حول زمان پروژه، حوادث و کیفیت متمرکز شود.

بحث دوم که در قرارداد باید مورد توجه قرار گیرد، موضوع شناسایی ریسکها و توزیع آن بین کارفرما و پیمانکار است. هر طرف باید مسئولیت پیشگیری بخش خود را داشته باشد. اگر ریسکها در قرارداد شناخته نشود، کلی گویی اتفاق می افتد و نسبت به رفع آن هرگز توجه نخواهد شد. هر چه قرارداد شفافتر باشد و از کلی گوئی پرهیز شود، سطح انجام تعهدات و احتمال انجام کارِ به موقع افزایش می یابد و اختلافات و شُبهه ی فسادآوری، کمتر می گردد؛ به عبارتی، هرچه از کلی گوئی و شعار در شرکتها و قراردادها پرهیز گردد، شناخت و در نتیجه بهره وری افزایش می یابد.

بحث سوم در قراردادها رابطه ی کارفرما و پیمانکار است. این نگاه کارفرما و پیمانکاری باید به نگاه شرکای تجاری تبدیل شود. در واقع یک teamwork باشد. هر دو در یک گروه قرار دارند. اگر قرار است پاداش دهند، باید به هردو بدهند، تقدیر و تنبیه اگر قرار است انجام شود، هر دو را شامل شود. بنابراین، قراردادها باید با این نگاه، مورد بازنگری قرار گیرد.

موضوع دیگری که جای آن به نظر من خالی است، این است که قبل از شروع کار، کارفرما و پیمانکار طی نشستهایی باید نسبت به قرارداد، نسبت به برنامه، نسبت به نحوه تأمین کالا و مواد و مراحل اجرای کار و نیازمندیهای آن و… توجیه شوند و صور تجلسات آنها تنظیم و جزئی از قرارداد شود.

موضوع دیگر درج زمان، هزینه و کیفیت در قرارداد است. حتما باید در قرارداد بخشی داشته باشیم که در آن برای زمانهای غیر مفید، سقف در نظر گرفته شده باشد (چه آشکار و چه پنهان). سرعت پیمایش کار، راندن جداری، میانگین متراژ سرعت حفاری در هر حفره و … که در محاسبه برنامه زمانبندی چاه مشخص شده، باید نظارت شود. مغایرت با کارکردها به روز معین گردد و برای جبران و رفع مغایرت، تصمیم گیری شود. درقراردادها بهتر است هزینه حفر هر متر حفاری، هزینه چاه و تفاوت براورد با واقعیت دیده شود.

باید پاداشها در قراردادهای حفاری متناسب با امتیاز کیفیت انجام کار، امتیاز کیفیت، HSE، امتیاز روزهای جلو افتادن از برنامه، امتیاز نرخ روزانه دکل حفاری و امتیاز ضریب مشارکت در کارگروهی پیش بینی شود.

مهمترین زمینه های ارتقاء وضعیت صنعت حفاری در کشور را چه مواردی می دانید؟

در واقع راهکارهای ارتقاء صنعت حفاری را باید در زمینه ها و حوزه های مختلف جستجو کرد. برخی از زمینه های بهبود در صنعت حفاری را می توان در موارد زیر خلاصه نمود:

الف- در حوزه ی منابع انسانی

  1. آموزش و به روز رسانی مهارتهای نیروی انسانی
  2. به روز شدن برنامه های آموزشی
  3. نظام کارآمد برای سنجش اثربخشی آموزشی (این نظام را اصلاً نداریم)
  4. نظام کارآمد برای مدیریت عملکرد منابع انسانی
  5. نظام گردش اطلاعات و انتقال دانش تجربی و استفاده به موقع از اطلاعات (در این مورد نیاز به تقویت داریم)
  6. مناسب بودن نظام های انگیزش
  7. توجه به طرح های کارمزدی (به جای وقت مزدی) و مشارکت در نتیجه کار
  8. برنامه حفظ و صیانت از کارکنان موثر و وفادار

ب- در حوزه عملیات

  1. داشتن سیستم مناسب برای پشتیبانی و بروز نمودن تعمیر و نگهداری
  2. تجهیز دستگاهها به تکنولوژی روز
  3. نزدیک شدن به استانداردهای بین المللی در نتیجه ی از کار
  4. بروز شدن در مسائل HSE و مدیریت پسماند
  5. به کارگیری مدیریت ریسک قبل از شروع کار، در حین کار و پس از انجام کار
  6. توانمندسازی شرکتهای خصوصی که بخشهایی از کار را به صورت برونسپاری انجام می دهند
  7. داشتن نرم افزارهای مناسب که بتوانیم به صورت آنلاین مشکلاتمان را تجزیه و تحلیل کنیم

ج- در حوزه مالی

  1. داشتن نگاه بنگاه اقتصادی در بلندمدت
  2. نظام کارآمد در کنترل بودجه
  3. نظام مدیریت جریان نقدینگی
  4. نظام هزینه یابی و تعیین قیمت تمام شده و سهیم شدن کارکنان در هزینه کاهش یافته

د- حوزه سازماندهی و مدیریت

  1. توانمندسازی پرسنل و واگذاری اختیارات مناسب و در برابر آن مسئولیت
  2. ایجاد رابطه بین پرسنل و نتیجه ی کار
  3. دوری از تصمیم گیریهای سلیقه ای و اتکاء به برنامه
  4. داشتن ساختار سازمانی مناسب، نه ساختارهای سازمانی واکنشی
  5. تطابق ساختار با ماهیت کار حفاری و پروژه
  6. ارتقای آگاهی و گردش اطلاعات میان مدیران لایه های میانی
  7. تقویت سیستمهای مدیریتی و نرم افزارهای مربوطه

اقدامات انجام شده در زمینه ساخت داخل در صنعت حفاری را چگونه ارزیابی می کنید؟

اولا بازار صنعت حفاری ما نباید کاملاً متکی به داخل باشد بلکه باید بازارِ رقابت، واقعی باشد و اگر قرار است نگاه صرفا به بازار داخل باشد، باید اطلاعات مربوط به نیازهای آتی صنعت حفاری توسط شرکت ملی نفت ارائه گردد و مثلاً بگوید نیاز در زمینه دکل در ۵ سال آینده حداکثر و حداقل این تعداد دکل پیش بینی می گردد. این موضوع در مسئولیت برنامه ریزی تلفیقی شرکت ملی نفت ایران است که براساس میزان و نحوه ی تولید برنامه، تعداد چاه های مورد نیاز برای حفاری در دریا و خشکی را ارائه و نیازسنجی کند.

وجود حدود ۱۴ شرکت دکل دار داخلی در ایران از یک طرف خوب است؛ چون فضای رقابت را تقویت می کند و انحصار را می شکند، اما اگر با مطالعات دقیق و پیش بینی شده از آن حمایت نشود، می تواند به صنعت حفاری کشور لطمه بزند. اکنون در بخش دریا حدود ۱۲ دکل حفاری با مالکیت شرکتهای ایرانی وجود دارد که این، جای بسی خوشحالی است، اما متأسفانه، به خصوص در بخش دولتی، ارزیابی های مربوط به نرخ بازگشت، سطح ریسک و… انجام نمی شود.

ما در زمینه ی عدم وابستگی خوشبختانه بسیاری از زیرساختها را داریم. در بحث کالای پرمصرف نیز اکثر این قطعات و کالاها در داخل ساخته می شوند، اما حلقه ی مفقوده در اینجا، بخش مهندسی مشاوران است به طوریکه بهره بردار اطلاعات بهره برداری را دارد و سازنده هم اطلاعات ساخت. مهندسین مشاور می توانند بین بهره بردار و سازنده زبان مشترک برقرار نمایند.

بنابراین، به عنوان جمع بندی و پاسخ به این سوال باید گفت، رویکرد ساخت داخل رویکردی مناسب است ولی باید متولی مشخص گردد. برنامه ریزی و نظارت بر اجرای برنامه و تدوین آئین نامه های حمایتی و نظارتی توسط متولی اعمال گردد، اما باید بیشتر تمرکز بر افزایش دانش فنی در زمینه های تخصصی نظیر حفاری انحرافی، لوله مغزی سیار، نمودارگیری و … باشد که البته امروزه در دانشگاه ها کارهایی در این زمینه در حال انجام است که باید مورد حمایت جدی قرار گیرد. زیرا اصولاً شرکت های بین المللی صاحب این دانشهای فنی به سختی آن را به سایر شرکتها انتقال می دهند. بنابراین، باید خودمان سعی کنیم در این بخشها دانش خود را تقویت کنیم. انتظار می رود صندوق توسعه ملی که منابع آن از فروش نفت حاصل می گردد به حمایت از سازندگان و تأمین کنندگان خدمات از جمله شرکتهای حفاری و سازندگان دکل دریایی و خشکی بپردازد، به تولید ابزار و تجهیزات تولید نفت وگاز بالاترین اولویت را دهد و سازندگان هم از این فرصت استفاده نمایند.

خصوصی سازی شرکت ملی حفاری آیا اقدام درستی است یا تبعات ناخوشایندی نیز به همراه خواهد داشت؟

به نظر من اقتصاد دولتی یک فرصت است و به سمت اقتصاد خصوصی حرکت می کند؛ در نتیجه، اقتصاد دولتی ماندگار نیست. در واقع فرصتی است برای فراهم آوردن زیرساختها، آموزش نیروی انسانی و در نهایت رشد یافتن و حرکت به سوی خصوصی شدن. در این زمینه بعضا برداشتهای نادرستی وجود دارد؛ اینکه بگوییم در مدیریت دولتی نباید به هزینه کرد و قیمت تمام شده محصول توجه شود و فقط به ایجاد اشتغالزایی و خرید اجناس و پر کردن انبارها توجه شود، این یک برداشت کامل نیست. مدیریت علمی و اصول آن در شرکت دولتی و خصوصی یکی است. مدیریت، به کارگیری داراییها و تواناییهاست و خروجی آن سوددهی، انجام تعهدات و جلب رضایت جامعه است؛ معمولا یک مدیر دولتی در گزارش عملکرد شرکت تحت مسئولیت خود به مسائلی از قبیل اشتغال زایی و ساخت جاده، مدرسه و … همتراز تولید و محصول خود توجه داشته و اشاره می کند، این ها از باب مسئولیتهای اجتماعی شرکت است اما مسئولیت اصلی که موضوع خدمات شرکت و محصول و رضایت مشتری بوده در اولویت است؛ به عبارتی، چه پروژه هایی و با چه کیفیتی انجام داده است؟ رکوردهای حفاری که به جا گذاشته چگونه بوده است؟ از نظر زمان، کیفیت و هزینه چقدر انحراف داشته است؟ مدیر باید گزارشی شفاف در خصوص موارد فوق ارائه نماید و پاسخگو باشد.

بنابراین، به نظر من بحثها و جدلهایی که در زمینه ی خصوصی-دولتی بودن مطرح می شود، بیشتر جنگ حاشیه هاست. ما باید از فرصت دولتی بودن استفاده کنیم و بدانیم نهایت آن، خصوصی شدن است. اگر در دولتی بودن، سودده نباشیم ، دستگاههایمان کارایی مناسبی نداشته باشد، بهره وری، پایین و نیروی انسانیِ مناسب تربیت نشده باشد، بردن چنین شرکتی به بخش خصوصی چه تأثیری خواهد داشت؟! آیا اقدامی درست است؟! اصولا انتظار جامعه این است که ابتدا مدیران در بخش دولتی تربیت شوند، سوددهی را تمرین کنند و وقتی وارد بخش خصوصی می شوند، با ضمانت بیشتری سوددهی را انجام دهند. تفاوت حق الناس و بیت المال همینجا معنی پیدا می کند و بخش خصوصی مصداق حق الناس است؛ پس، باید در رعایت و تحقق انتظارات مردم دقت نمود. درحال حاضر، براساس قانون مکلف هستیم به سمت خصوصی شدن حرکت کنیم ولی نباید فرصت سوزی کنیم. از فرصت دولتی بودن باید به خوبی استفاده کنیم و خودمان را به شاخصهای بهره وری مناسب برسانیم. برای اینکار باید مسئولیت واقعی مدیریت نظیر نگاه بنگاه داری اقتصادی، آموزش و تربیت کارکنان، کاهش هزینه ها و قیمت تمام شده، تغییر سیستم وقت مزدی به کارمزدی، متناسب سازی مسئولیتها، طراحی سیستمها و به کارگیری آنها در شرکتهای دولتی را توسعه داده و مقدمه و زیرساخت ورود به بازار رقابت را در آنها ایجاد نماییم.

منبع: ماهنامه علمی- ترویجی اکتشاف و تولید نفت و گاز/ شماره ۱۰۸ / دیماه ۱۳۹۲

درباره ابوالفضل آهنی

ابوالفضل آهنی دانش آموخته رشته مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی امیرکبیر است. در ابتدا بیشتر متمایل به کاربرد آمار، هوش مصنوعی و تئوری تصمیم گیری برای مدلسازی ریاضی و حل مسائل پیچیده مهندسی و مدیریتی بود، ولی پس از همکاری با شرکتهای پیمانکار نفت، گاز و پتروشیمی مجذوب پیچیدگی های خاص این نوع پروژه های عظیم شد و برای مهار این نوع پیچیدگی ها، به جستجو و پیگیری مستمر مقالات و کتب تخصصی مربوطه پرداخت. پس از کسب تجربیاتی در زمینه برنامه ریزی و کنترل پروژه، طراحی و استقرار سیستم اطلاعات مدیریت پروژه، سیستم مدیریت کیفیت و سیستم مدیریت HSE؛ او علاقه مند به ترویج دانش مدیریت پروژه در صنایع نفت، گاز و پتروشیمی شده است.

این مطلب را هم ببینید

حمید بهبهانی - کارت ویزیت

کارت ویزیت استاد رئیس جمهوری سابق، میلیونها دلار به کشور زیان وارد کرد!

وقتی اعلام شد دادگاه عمومی اتحادیه اروپا به دلیل نبود ادله کافی، تحریم علیه شرکت …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *