تشریح بندهای استاندارد OHSAS: قسمت ۴- شناسایی خطرات

۴-۳- طرح ریزی (Planning):

اولین گام عملی برای ایجاد سیستم مدیریت ایمنی و بهداشت شغلی، طرح ریزی یا برنامه ریزی است که خود به ۳ شاخه تقسیم می شود:

  1. شناسایی خطرات، ارزیابی ریسک و تعیین کنترل ها
  2. الزامات قانونی و سایر الزامات
  3. اهداف و برنامه ها

۴-۳-۱- ۱. شناسایی خطرات، ارزیابی ریسک و تعیین کنترل ها:

(Hazard Identification, Risk Assessment and determining Controls)

از بند ۴-۳-۱ به عنوان “قلب سیستم مدیریت ایمنی و بهداشت حرفه ای” یاد می شود که گواه اهمیت آن است. همان طور که قبلا نیز گفتیم هدف اساسی سیستم مدیریت ایمنی و بهداشت حرفه ای، پیشگیری از حوادث، جراحات و بیماری های شغلی است پس منطقی است که عوامل به وجود آورنده این وقایع که در واقع خطرات هستند بسیار مورد توجه قرار گیرند. روش های اجرایی شناسایی خطرات و ارزیابی ریسک باید موارد زیر را در نظر داشته باشد:

  • فعالیت های عادی و غیر عادی؛

منظور از فعالیت عادی، همان فعالیت های روتین و روزانه است که به طور معمول انجام می شود مثلا فعالیت جوشکاری در یک سایت ساختمانی یا کابل کشی و سینی گذاری در یک سایت احداث نیروگاه. در مقابل، فعالیت غیر عادی به فعالیتی اطلاق می گردد که در دوره پروژه به طور محدود و موردی انجام شود. برای مثال موارد زیر:

  1. نصب تجهیزات فوق سنگین (مانند دودکش Stack، تاورها، …)
  2. انجام تست رادیوگرافی برای کنترل کیفیت جوش لوله پنستاک (پی نوشت ۱) در یک سایت احداث نیروگاه برق آبی
  3. انجام تست Hipot (پی نوشت ۲) برای اطمینان از عایق بودن کابل کشی نیروگاه
  4. فعالیتهای مرتبط با پیش راه اندازی و راه اندازی سیستم ها (خصوصا تستهای گرم)
  5. همچنین فرض کنید یک سازمان سفارش ساخت یک تجهیز خاص را به شرکت x محول نموده و جند نفر از کارشناسان سازمان برای بازدید قصد دارند به شرکت x مراجعه می نمایند. بر اساس استاندارد باید خطرات احتمالی که متوجه این کارشناسان است شناسایی و کنترل های لازم اعمال گردد. لازم به یادآوری است که در بند۳ استاندارد (واژگان و تعاریف)، محیط کار این گونه تعریف شده است:

“محیط کار: هر مکان فیزیکی که در آن فعالیت های مرتبط با کار تحت کنترل سازمان اجرا می شود. هنگام بررسی آنچه محل کار را تشکیل می دهد، سازمان بایستی به اثرات ایمنی و بهداشت شغلی بر روی کارکنانی که به طور مثال سفر می‌کنند یا در حال نقل مکان هستند. (مانند رانندگی، پرواز، سفر با قایق یا قطار)، کارکنانی که در محل مشتری یا کارفرما و یا در منزل خود کار می‌کنند توجه نماید.”

یکی از راه های کنترل خطرات فعالیت های غیرعادی، اجرای سیستم PTW, Permit To Work است.

  • فعالیت کلیه افرادی که به محیط کار دسترسی دارند (از جمله پیمانکاران و بازدیدکنندگان)؛

همواره به یاد داشته باشید افرادی که به طور موردی به محل کار تردد دارند هیچ گاه نمی توانند مانند سایر نفرات شاغل، با محیط سازگار شوند و لذا در صورت بروز حوادث، سیستم های کنترلی تعبیه شده کارایی مورد نظر را در مورد این دسته از افراد ندارد. مثلا فرض کنید گروهی برای ممیزی یک سایت فراساحل وارد می شوند. یکی از خطرات رایج سکوهای نفت و گاز، احتمال نشت گاز ترش H2S است که در این صورت لازم است کارکنان ضمن استفاده از تجهیزات تنفسی خودتامین (SCBA) به سرعت در جهت خلاف وزش باد که از روی بادنما قابل تشخیص است از محل حادثه دور شده و در پناهگاه ها مستقر شوند. حالا در نظر بگیرید که افراد تیم ممیزی در چنین وضعیتی آیا می توانند به اندازه سایر نفرات شاغل، واکنش موثری داشته باشند؟

SCBA - Foroozan

  • رفتار انسانی، قابلیت ها و دیگر عوامل انسانی؛

یکی از نتایج قانون مورفی این است که «هر سیستمی که به قابلیت اعتماد انسان وابسته باشد، غیرقابل اعتماد است». واقعیت آن است که انسان موجود پیچیده ای است و پیش بینی عکس العمل دو فرد در مقابل یک عمل می تواند به کلی با هم متفاوت باشد. رفتار انسان تابعی از انگیزه، عواطف و احساسات، طرز فکر و باورها، تعلیم و تربیت، خطرپذیری، درایت و استرس های شغلی است. این موضوع به ویژه در خصوص ارزیابی ریسک پس از به کارگیری کنترل های ایمنی حائز اهمیت است.

در این میان مسئله دیگر رفتاری، مواجهه افراد سنتی با تکنولوژی مدرن است که از آن به “بی سوادی تکنولوژیکی” تعبیر می گردد. خیلی ساده، تصور کنید که فردی با دستگاه فرز دستی مشغول کار بوده و برای سهولت کار (به تعبیر خودش) یا از روی تنبلی، حفاظ دستگاه را بازنموده است. این فرد درک درستی از سرعت ۱۲۰۰ دور بر دقیقه صفحه سنگ یا جنس شکننده آن ندارد و از آنجایی که با یک بار انجام آن دچار حادثه نشده پس فکر می کند در صورت تکرار، هیچ گاه دچار حادثه نمی شود. این امر در خصوص تکنولوژی های جدیدتر بیشتر حائز اهمیت است.

نظریه هنریچ عنوان می کند که %۸۸ حوادث به سبب اعمال ناایمن است و شرایط ناایمن تنها %۱۰ در حوادث سهیم هستند ولی در عین حال حذف و کنترل اعمال ناایمن به نسبت شرایط ناایمن بسیار دشوارتر است.

همچنین می توان گفت خطای انسانی نیز همیشه در بروز حوادث سهیم است. نظریه هنریچ عنوان می کند که %۸۸ حوادث به سبب اعمال ناایمن است و شرایط ناایمن تنها %۱۰ در حوادث سهیم هستند ولی در عین حال حذف و کنترل اعمال ناایمن به نسبت شرایط ناایمن بسیار دشوارتر است. در حال حاضر تکنیک های متنوعی برای شناسایی خطرات مبتنی بر خطای انسانی ارائه شده که هر کدام بر اساس متغیرهایی رفتار انسان را مدلسازی می نماید.

  • خطرات شناسایی شده که منشا بیرون از محل کار دارند و می توانند بهداشت و ایمنی افراد تحت کنترل سازمان را در محل کار به صورت نامطلوب تحت تاثیر قرار دهند؛

اقتصاددانان جمله معروفی دارند که “وقتی ثروتمندان می توانند در قصر خود با امنیت زندگی کنند که فقرا هم در کلبه خود راحت زندگی کنند”. اینکه شما همه توجه خود را معطوف ایمنی محیط کار خود نمایید کافی نیست و باید نیم نگاهی هم به اطراف داشته باشید. فراموش نکنیم که هنوز بسیاری از واحدهای صنعتی کوچک و متوسط و حتی بزرگ، آن طور که باید و شاید به ایمنی محیط کار خود توجه نمی کنند، چه برسد به آسیب های احتمالی به همسایگان خود. یک مثال مناسب در این زمینه می تواند حادثه چرنوبیل در اوکراین باشد که تشعشعات اتمی نیروگاه به کشور میزبان محدود نبود و کشورهای همجوار نیز در این رابطه آسیب دیدند.

نقشه کشورهای متاثر از تشعشعات اتمی حادثه چرنوبیل
نقشه کشورهای متاثر از تشعشعات اتمی حادثه چرنوبیل
  • خطرات ایجاد شده در مجاورت محل کار توسط فعالیت های مرتبط با کار تحت کنترل سازمان؛

این آیتم در واقع مکمل آیتم قبلی است و بیان می کند سازمان باید خطرات ناشی از فعالیت های خود را که پیامد آن متوجه خارج از مرز های سازمان است را نیز شناسایی نماید. پیامد این دسته از خطرات عمدتا شامل آسیب های زیست محیطی است و از این رو استاندارد پیشنهاد می نماید که این دسته از خطرات به عنوان جنبه های زیست محیطی درنظر گرفته شوند. مثلا حادثه نشت نفت در خلیج مکزیک که منجر به آلودگی وسیعی از محیط زیست دریایی گردید که عملا محل کار شرکت BP محسوب نمی شد.

  • زیر ساخت ها، تجهیزات و مواد موجود در محیط کار که توسط سازمان و یا دیگران فراهم شده باشد؛

تقریبا نیازی به توضیح نیست که موارد ذکر شده می توانند خطرات زیادی را در محیط کار ایجاد نمایند. به طور مثال:

  1. در بسیاری از سایت های عملیاتی، ورود جرثقیل و تجهیزات سنگین منوط به اخذ گواهی ایمنی از یک مرجع معتبر است (البته بگذریم که در مواردی این الزام نادیده گرفته می شود).
  2. بسیاری از زیرساخت های موجود در سازمان ها ممک است برای مدت زیادی مورد استفاده قرار گرفته و فرسوده شده باشند. چیزی که نظیر آن در حادثه فروریختن ساختمان یک کارگاه تولید پوشاک در بنگلادش رخ داد و بیش از ۱۱۰۰ نفر کشته و حدود ۲۵۰۰ نفر مصدوم شدند.
  3. ایستگاه های تقلیل یا افزایش فشار گاز در مجتمع های صنعتی. مواد شیمایی مورد استفاده نیز باید در فرآیند شناسایی خطرات مورد بررسی قرار گیرد.
  4. برگه اطلاعات ایمنی مواد یا MSDS یکی از ضروری ترین مدارک برای استفاده از هر گونه ماده شیمیایی است.
  • تغییرات انجام شده یا تغییرات پیشنهادی در سازمان، فعالیت ها و مواد مصرفی؛

یکی از پر چالش ترین بخش های مرتبط با شناسایی خطر، مدیریت تغییرات است. متاسفانه در اکثر سازمان ها، فرآیند تصمیم گیری پشت اتاق های بسته و توسط چند نفر از مدیران ارشد و بدون اظهار نظر و حتی اطلاع به سایر بخش ها صورت می گیرد و جالب اینکه با این رفتار، انتظار کاهش حوادث و آسیب ها نیز وجود دارد. این وضعیت، به سرعت به سایر بخش ها سرایت نموده و بعد از مدتی، تنها با نذر و نیاز باید ایمنی و بهداشت شغلی سازمان را مدیریت نمود. واقعیت این است که در HSE، کیفیت و اصولا هر حوزه دیگری، تا هماهنگی کامل بین بخش های مرتبط سازمان وجود نداشته باشد موفقیت دست یافتنی نیست. البته مدیریت تغییر به معنای مخالفت با تغییرات نیست بلکه به این معنی است که بتوان تاثیر این تغییرات را بر ایمنی محیط کار بررسی نمود. مثلا ممکن است کنترل های پیش بینی شده برای خطرات بلعیده شدن و یا استنشاق یک ماده مصرفی خاص در سازمان، دارای اثربخشی مورد انتظار برای ماده شیمیایی جایگزین نباشد. خلاصه اینکه هر تغییری در سازمان اعم از تغییر نیروی انسانی، زمان انجام کار، تغییر چیدمان و … قطعا دارای تاثیراتی بر ایمنی محل کار است که باید مورد توجه قرار گیرد.

مبحث مدیریت تغییرات بالاخص پس از فاجعه پایپر آلفا مورد توجه جدی قرار گرفت.

درسهای آموخته شده از فاجعه سکوی نفتی Piper Alpha در دریای شمال، تاثیرگذار زیادی بر روی بهبود سیستمهای مدیریت HSE گذاشت
درسهای آموخته شده از فاجعه سکوی نفتی Piper Alpha در دریای شمال، تاثیرگذار زیادی بر روی بهبود سیستمهای مدیریت HSE گذاشت
  • اصلاحات در سیستم مدیریت ایمنی و بهداشت شغلی شامل تغییرات موقت و اثر آنها روی عملیات، فرآیندها و فعالیت ها؛

این تغییرات مستقیما بر روی سیستم مدیریت ایمنی و بهداشت شغلی و اجزای آن تاثیر می گذارد مانند برداشتن حفاظ ماشین آلات جهت تعمیرات، استفاده از یک فیلتر برای ماسک تنفسی به جای فیلتر اصلی و … نمونه هایی از این آیتم هستند.

  • هر گونه تعهدات قانونی قابل کاربرد در ارتباط با ارزیابی ریسک و اعمال کنترل های لازم؛

الزامات و آیین نامه های قانونی یکی از منابع لازم برای شناسایی خطرات است. یک کارشناس ممکن است به تنهایی از همه خطرات یک حوزه کاری اطلاع نداشته باشد ولی با مراجعه به آیین نامه های قانونی می تواند به سرعت به اکثر خطرات محتمل در آن شغل دسترسی یابد. مثلا بر اساس تجربه شخصی، مراجعه به آیین نامه ایمنی در بنادر باعث شد که خیلی سریع عمده با عمده خطرات محتمل در یک بندر آشنایی یابم هرچند که برای اینکه این اطلاعات کامل شوند نیاز به مطالعه بیشتری نیز می باشد. برای مثال فرض کنید شخصی به تازگی فارغ التحصیل شده و قصد دارد به عنوان یک کارشناس ایمنی در یک مجتمع کشاورزی و دامداری مشغول به کار شود. بسیار بعید است که این فرد اطلاعی در مورد فعالیت ها و خطرات این محیط داشته باشد. در این صورت با مراجعه به آیین نامه های مربوطه می تواند اطلاعات اولیه مورد نیاز را کسب نماید.

  • طراحی فضای کار، فرآیندها، تاسیسات، ماشین آلات/تجهیزات، روش های اجرایی عملیاتی و سازماندهی کار، شامل تطبیق با قابلیت های انسان؛

فاز ایده و طراحی یکی از اساسی ترین مراحل در مهندسی ایمنی است. در واقع بسیاری از مشکلات ایمنی به دلیل عدم توجه به اصول ایمنی در همین مرحله صورت پذیرفته است. یکی از معروف ترین مثال ها، مربوط به برف پاک کن خودروی پیکان بود که بعد از مونتاژ در ایران در سال ۱۳۴۷ و تا اواسط دهه ۶۰ نیز جهت آن بر اساس استقرار راننده در سمت راست خودرو بود. همچنین در بسیاری از روش های اجرایی؛ کنترل های ایمنی سر جای خود تعبیه نشده و یا اصلا وجود ندارد. ضمن اینکه باید در نظر گرفت که نهایتا روش های اجرایی تدوین شده قرار است توسط نیروی انسانی عملیاتی گردد و همان طور که قبلا هم گفته شد نباید بر مبنای اعتماد به انسان و یا ویژگی های فوق انسانی تدوین گردد.

با توجه به گستردگی موضوع، بحث ارزیابی ریسک و کنترل های ایمنی در پست بعدی مورد بررسی قرار می گیرد.

پی نوشت ها:

۱- لوله پنستاک (Penstock) لوله فلزی و یا بتنی تحت فشار قوی است که جریان آب را از مخزن سد یا از هر بار آبی بالا به سمت توربین های نیروگاه هدایت می کند. اهمیت پنستاک به دلیل هزینه بالای ساخت، نصب و نگهداری آن است به طوریکه حدود ۳۰% از هزینه های ساخت نیروگاه برق آبی به این سازه هیدرولیکی اختصاص می یابد. برای اطلاعات بیشتر به این مدخل از ویکی پدیا مراجعه شود.

۲- تست HIPOT که مخفف عبارت High Potential بوده و نوعی تست عایق بندی است. برای اطلاعات بیشتر به این مدخل از ویکی پدیا و یا این مطالب مراجعه شود: + ، + و نیز +

درباره مسعود رضازاده

من مسعود رضازاده، دارای مدرک کارشناسی مهندسی صنایع - گرایش ایمنی صنعتی از دانشکده سلامت، ایمنی و محیط زیست (HSE) دانشگاه شهید بهشتی و کارشناسی ارشد مدیریت HSE از واحد علوم و تحقیقات تهران دانشگاه آزاد هستم. به موضوعات مختلف مهندسی صنایع مثل کنترل پروژه، کنترل موجودی، تضمین کیفیت و به خصوص HSE علاقه مندم. اعتقاد دارم حوزه های مختلف مدیریت پروژه به مثابه حلقه های زنجیر بوده و ارتباط ناگسستنی بین آنها برقرار است. مایل هستم جهت ارتقای سطح اطلاعات، تجربیات کاری خود را با متخصصان امر تبادل نمایم.

این مطلب را هم ببینید

تشریح بندهای استاندارد OHSAS: قسمت ۵- ارزیابی ریسک و تعیین کنترل ها

در پست قبل به موضوع شناسایی خطرات و اینکه در این فرآیند به چه مواردی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *